ایران آینده و مثلث بحران؛ واکاوی ابرچالشهای اقتصادی و انسداد سیاسی
حسین حقگو/کارشناس اقتصادی
«وقتی انسان در حرکت است، همیشه برای حرکت خود منظور و هدفی اختراع میکند. برای آنکه انسان هزار ورست طی کند باید تصور کند در انتهای این هزار ورست چیز خوبی وجود دارد. برای اینکه قدرت حرکت داشته باشد باید سرزمین موعودی را در نظر داشته باشد.» («جنگ و صلح»، لئو تولستوی)
۱- ایران آینده، ایران پس از تفاهم و توافق، چگونه ایرانی است و یا بهتر آنکه دوست داریم چگونه ایرانی باشد؟! شاید طرح این پرسش هنوز کمی زود به نظر رسد چرا که به قولی «هنوز نه به بار است و نه به دار»؛ واقع اما آنکه زمان برای ایرانیان به سرعت و سختی میگذرد و هر لحظه آن با اضطرابی همراه است. افقی که علیرغم امضای تفاهمی که امید است صلح و ثبات به ارمغان آورد، هنوز مبهم است و فیصلهبخش ابرچالشها نیست.
چنانکه ابربحران تورمی کشور در هر دو روایت مرکز آمار و بانک مرکزی، لرزه به تن آدمی میاندازد. تورم ماهانه ۸.۸ درصدی مرکز آمار و ۸.۵ درصدی بانک مرکزی و تورم نقطه به نقطه ۸۳.۴ درصدی مرکز آمار و ۷۷.۲ درصدی بانک مرکزی مربوط به اردیبهشت امسال، حکایت از ورود اقتصاد به آستانههایی میکند که اگر هرچه سریعتر برای آن چارهاندیشی نشود، کنترل وضعیت شاید ناممکن شود. چرا که این رکوردشکنی تورمی در کنار رشد منفی ۱.۵ درصدی سال گذشته و پیشبینی تداوم این رشد منفی حتی تا مرز حدود ۶ درصد (صندوق بینالمللی پول) و آخرین دادههای شاخص مدیران خرید (شامخ) که عدد ۴۶.۴ را در بهمنماه نشان میدهد (اتاق ایران) بیانگر رکود تورمی عمیق اقتصاد کشورمان است.
آنچه شاید در این میان بسیار نگرانکننده است علاوه بر درد و رنج و آسیبهای عظیمی که بر اقشار و گروههای پایینی اجتماع به سبب این فقر پیشرونده وارد میشود، تضعیف شدید لایه میانی جامعه یا همان «طبقه متوسط» است که مشخصههای آن ایرانیت، مدنیت و عاملیت است. دوقطبی شدن جامعه ایران و تضعیف طبقه متوسط سبب افزایش تنش و بیثباتی اجتماعی و تعلیق توسعه خواهد شد.
۲- برخلاف اقتصادهای متعارف که رشد معقول و باثبات دارند و حدود نیمی از جمعیت کشور در آنها شاغلند، اقتصاد ایران اسیر رشدهای پایین و پرنوسان است و از جمعیت ۸۷ میلیونی کشور کمتر از یکسوم جمعیت فعالند و رفاه خانوارها بهجای آنکه حاصل خلاقیت و نوآوری و بهرهوری در تولید باشد از طریق فعالیتهای متکی به منابع ارزان انرژی و انحصار و توزیع درآمدهای منابع طبیعی از سوی دولت تأمین میشود. دولتی که در قالب «وارونگی حکمرانی» از ایفای کارویژههای اصلی خود «تسهیلگری برای رشد»، «محدودکنندگی در حوزه منابع طبیعی و محیط زیست»، «حمایت اجتماعی» و «انتخاب پیشرانهای توسعه» وامانده است.
از منظر اقتصادی که در ربط با ساختار سیاسی است، مشکل اقتصاد ایران و ناکارآمدی شدید آن ناشی از بگیر و ببندها و فقدان آزادی و رقابت و اعمال سیاستهای دستوری است. اقتصادی که اکثر مجاری تنفسی آن بسته و در قفس تنگ دستورات دولتی انداخته شده است یقیناً رو به حضیض میرود و توان بیشتری جز تأمین حداقلهای معیشتی نخواهد داشت.
۳- بحرانهای امروز ایران در حوزههای مختلف سوای علل و عوامل مختلف منطقهای و جهانی و آرمانی و ایدئولوژیک، بیربط با صفبندیهای اقتصادی و سیاسی در داخل نیست. اکنون اما با ابرچالشهای اقتصادی داخلی و تحولات عمیق اجتماعی ایجاد شده در کشور و در روابط و مناسبات جهانی تداوم وضعیت گذشته امکانپذیر نیست. در واقع تداوم حیات همزمان این دو سویه متضاد اقتصاد ایران یا زیست دوگانه اقتصادی در یک بستر سیاسی ناممکن به نظر میآید و امر سیاستگذاری را در قالب امری ناپایدار و موقتی و کوتاهمدت رقم میزند.
بر این اساس امروز جامعه ایران برای گذر از وضعیت بس ناگوار اقتصادی بیش از هر زمان دیگری نیازمند «راهحل سیاسی» است که از مسیر «گشودگی»، پایههای اتحاد و انسجام ملی را مستقر و مستحکم کند. آینده ایران در گرو حل سه بحران «ابرچالشهای اقتصادی»، «انسداد سیاسی» و «فرسودگی سرمایه اجتماعی» است. در مرکز این مثلث «مردم» قرار دارند. مردمی آگاه و مسئول که باید باور داشته باشند بهقول تولستوی «در انتهای این هزار ورست چیز خوبی وجود دارد».
منبع: https://news.tccim.ir